![]() |
![]() |
|
| روزشمار و خاطرات شخصی |
|
بنام خدا امشب عزیزی ازمن گلایه کرد چرامدتی است روزنوشت نمی نویسم؟ من اماچیزی نگفتم،این روزهانمیدانستند درچه ایامی وفشارهایی روحی ام که چاره ای جزتحمل ندارم!اصولا مگرمیشوداین فشارهاراباکس دیگری قسمت کنم؟تنها صبراست ودل نوشته هایی بجای روزنوشت! تاازاین موج به سلامت گذرکرد،من سکوت وصبرومدارا راانتخاب کرده ام! تاچه پیش آید..اما این باعث نمیشود تاهمه ی حرفهارا بازبان استعاره بیان نکنم!... باید سوار بر دهان بندی شد که کلام را بی کلام گفتگو شود . کلمه جاده ی آسفالتی است که آخرش بر اولش میرسد و اصولا هنوز در دست احداث هست . و همیشه . واژه تولد یک ارتباط است که بعد از تولد ، مادرش را خورده و پدرش را تکه تکه کرده . شاعر مرثیه ی واژه است . واژه بالای مقبره ی شاعر چون یاد شکارچی است بر بالای شیر مرده اش . ابهتی که خفته در دندان های تیزی که قدرت بازوی تفنگ است حالا و در قدیم فکر میکرد سلطان جنگل است بیهوده شیر . فریاد بلند اما ، چون تنگه ایست پر از کلمه و حرف که پرنده ای به سختی راهی میجوید و تنها "می رود" از میانشان . فریاد در بی تابی حاصل میشود آنگاه که پایت بندی به گردنت رفته بالعکس در آب رفته ای . و حاصل میشود آن پرنده که در آخر اسیر عقابی میمیرد چه زود . یا اگر زیاد عمر کند میشود انعکاس کوهی که توهم است به رود. صدا ، در طبیعت تا معنی نشده هنوز "نیست" آنگه که نیست واژه نیست و صداست .آنگه که نیست چیزی غیر از آن است که هست . موسیقی صداست . مغز مادر واژه است که در تولد واژه ، بلعیده شده ی واژه است . همان هنگام که "بابا آب می داد " مادر بلعیده شد . حال در این بی پدر و مادری ما همه ی مان کلمه است . و کلمه هنوز خداست .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 5:21 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا بعدعمری که به خواب من بی دل آمد گریه آبی به رخم ریخت که بیدارشدم.... خدایا،قلب شوریده مرابه شیرینی عشق ازلی ات مهمان کن!من برای عاشق شدن به یک گوشه چشم تونیازدارم وبرای رهاشدن ازقفسهای سردوتکراری به آغوش دنج وابریشمی تو.. هروقت دلم برایت تنگ میشود،کلمات سربه زیرراگردمی آورم وازآنهاابری انبوه می سازم..آنگاه باچتری ازمهتاب زیرباران مترنم یادتومی ایستم.هرقطره کلمه ای است وهرکلمه یکی ازهزاران نام تو... بارالها،دوست دارم پروانه باشم ومدام ازدست شیطان بگریزم وبرشانه همه فرشتگان بنشینم..دوست دارم روحم راازگناهان ریزودرشت بتکانم ودرآینه های بی ریای ابدیت کنارتوعکسی به یادگاربگیرم،دوست دارم پابه پای جاده های مستقیم وحی به سوی توبدوم... خدایا،اگرگاهی بادیوارهامانوس بوده ام!واگردیوارهایی راهرچندتنگ دوست دارم!بخاطرپنجره هایی است که برسینه داشته ودارند..درهمه عمرگذشته ام گاه شده که خارهاراهم نوازش کرده ام!ودلیلش این بوده که همسایه گل سرخ بوده اند!خدای من،لب به ستایش چشمهای بسته می گشایم،چون خواب تورامی بینند ودرآخرین ایستگاه،ساعتها به انتظار آمدن قطارهای قدیمی می مانم..چون خاطرات تازه ی تورابه سویم می آورند... ای خدای حقیقت،من به دنیاآمده ام که عاشق توباشم وبه هرچیزی که رنگ وبویی ازتودارد عشق بورزم،پس یک روزعاشق مدادهای رنگی ام که میتوانند درغیبت ستاره ها،آسمان راپراز شقایق وفانوس کنند وروزی دیگر عاشق گیسوانی که بی واسطه به سمت تو می وزند وروزی دیگری عاشق عطرهایی که دربالهای پرندگان موج میزندو.... ای هستی بخش،میدانم که سکوت ازهزارمصرع شعر بهتراست،اما..دلم میخواهد صدایم رابشنوی ودارچین ودرختان پرتقال رادرطنین آن ببینی..دلم میخواهد درخلوتستان سحر باجبرییلی که درخطوط پیشانی ام راه می رود،حرف بزنم! تورابه پیچکهاوسنجاقکهاقسم،مراای خدای بزرگ به کوهپایه های ملکوت دعوت کن واجازه بده روی گلدسته های توبه آوازبخوانم!بگذارباکجاوه ی شیشه ای دعابه عرش بیایم وآیه های سپیدمعصومیت راتلاوت کنم.. بیماری من چون سبب پرسش اوشد/ می میرم ازاین غم که چرابهترم امروز! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:14 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا
از کجای این طبع شکسته بیاورم خنده ای برای درمان زخم جودی! را؟ فقط برای آنکه بی حالیم حال همدلی گیرد: دوباره از تنهایی ام می گریزم. این بار نه برای رها شدن، برای رها کردن غریبی از رنجی که چندیست گرفتار آن شده.! این بار هم به دنبال قهقهه نیستم فقط یک لبخند می خواهم باز هم برای سبک شدن.... رها کنیم. هر چه بود گذشت. اکنون این مائیم که کنار هم ایستاده ایم، دست یکرنگی داده ایم، و می خواهیم یاری که سخت بدان علاقه داریم را پرواز دهیم.همین برای ما کافیست. هر چه ناجوانمردی دیدیم. هر چه طعن و لعن شنیدیم،هر چه زبان ها گفتند و دل ها سوختند را رها کنیم. اینک این مائیم که ییروزیم. این مائیم که حقیقتی را ـ لااقل به خودمان ـ ثابت کرده ایم. این مائیم که ثابت کرده ایم دلمان پوسیدنی، افکارمان زنجیر شدنی، باغمان پژمردنی، باغبانمان مردنی نیست. وقت هم صدایی رسیده است،نوبت همراهی است،فرصت نوشتن انشای عشق آمده است. شکایت را کنار بگذاریم و غم سوزانی که بر دلمان نشسته را رها کنیم،از غریبستان بگریزیم و سوار بر اسب وحشی قلم هامان در صحرا، سایه هامان را دنبال کنیم تا به نادرترین ریگ آن برسیم و بار ناجوانمردی هارا با هم صدائی مان از دوشش برداریم که: گر چه ریگ صحرا زیاد است اما ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:18 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا
اخیراً کتاب امید و دلواپسی، خاطرات سال 1364 آقای هاشمیرفسنجانی را خواندم. کتابهای خاطرات سالهای قبل وی را قبلاً خوانده بودم. اما نوشتههای این سال به دلایل مختلف خواندنیتر از گذشتهها بود. اصل اینکه آدمی در اندازهی هاشمیرفسنجانی در آن روزهای پرمشغله که عملاً همهکاره کشور بعد از امام بوده است، چند خطی هم که شده حوادث مهم را یادداشت میکرده، کاری است کارستان. سه محور اصلی در این برهه تاریخی وجود دارد. یکی مساله جنگ که هاشمیرفسنجانی فرماندهی آن را داشته است. مساله اختلاف سپاه و ارتش و تلاشهای نسبتا ناکام هاشمیرفسنجانی برای هماهنگی آنان که در بسیاری از موارد به عدم موفقیت در جنگ منجر میشده، از موارد آزاردهندهی تاریخی خواهد ماند. محور مهم دیگر خاطرات هاشمیرفسنجانی مربوط به انتخابات دور دوم ریاستجمهوری آیه الله خامنهای است. از یکسو عدم علاقهمندی رئیسجمهور به انتخاب مهندس موسوی به عنوان نخستوزیر و از سوی دیگر اصرار امام بر این کار و تلاشهایی که هاشمیرفسنجانی انجام میدهد که نهایتاً به عدم رضایت امام و اعلام نخستوزیری مهندس موسوی منجر میگردد. مساله انتخاب آیه الله منتظری به قائممقام رهبری توسط خبرگان رهبری و نگرانی از مخالفت روحانیون سنتی و نهایتاً انتخاب ایشان به این پست و اعلام آن هم یکی از ماجراهای سال 64 است. البته پیدا کردن امکانات نظامی در غربت آن روزهای جنگ و سفرهای مهم هاشمی رفسنجانی به ژاپن و کره و چین و سوریه و لیبی هم قابل توجه است. بیشک خاطرات هاشمیرفسنجانی که در سه دهه گذشته در مرکز تصمیمگیری و قدرت بوده است، مهمترین مرجع تاریخ 30 سال گذشته خواهد بود. آقای هاشمی به دلیل اهمیت مسائل آن سالها، قبل از چاپ یک نسخه از آن را به دفتر امام و یک نسخه را به دفتر رهبری داده است. لابد آنها هم نظراتی دادهاند. شنیدهام قسمتهایی از آن را هم حذف کرده است! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 5:18 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا
فردا نوزدهمین سالگرد ارتحال امامخمینی است. نسل جوان و رو به آینده ایران البته امام را ندیدهاند، آنها تنها تمجید و توصیف از امام را در رسانهها خواندهاند و تصویر و عکس ایشان را در خیابانها دیدهاند و هر وقت دعوایی بین دو جناح سیاسی کشور بوده است، دیدهاند که گروهی برای خاموش کردن صدای مخالفان، به دیگری اتهام مخالفت با خط و راه امام را زده است، بیآنکه نسل فعلی بداند امام کیست و راهش چیست؟. از سوی دیگر در اثر فراگیر شدن انقلاب ارتباطات بعد از رحلت امامخمینی آسان بودن امکان هر نوع مخالفتی با امام و تفکرات ایشان، باعث شده تا نسل فعلی در بیشتر موارد نتواند امام را بشناسد و یا در بعضی موارد دچار تردیدهای جدی در عملکرد امام شود و پاسخی جز تمجید از امام نشنود. با این روش امکان فراگیر شدن نظر امام در میان نسل جوان فعلی کشور فراهم نمیشود. در بزرگی امام تردیدی نیست. در اینکه فقیهی و فیلسوفی کمنظیر بوده است شکی وجود ندارد. تقریبا همه پذیرفتهاند بهترین و هوشمندانهترین روش مبارزه با رژیم طاغوت بر ایران، روشی بود که امام آن را پایهگذاری کرد. روش عصیان مدنی بدون اسلحه و خونریزی. اما از وقتی در مقام مدیریت کشور قرار گرفت، مخالفان امام نقدهای زیادی به امام و روش ایشان و روشهایی که در دوران ایشان به وجود آمد ایراد کردند. در مقابل ولی بدلیل علاقه فراوان به امام، در آن مواردی که مخالفان به امام منسوب میکردند توسط دوستان و کسانی که نسل انقلاب بودند پاسخ منطقی داده نشده...واینهاهمه دردهایی است که کسی کمتربدان توجه کرده است... یادامام همیشه بزرگوارمان راگرامی میدارم وبه روح بلندش درودمی فرستم واین ایام رابه همه ارادتمندانش تسلیت عرض میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:28 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا
در مثنوی الهینامه عطار آمده است که: حضرت سلیمان بر گروهی از موران میگذشت. همه برای خدمت حاضر شدند، مگر موری که تلی خاک پیش لانهاش بود و چست و چالاک ذره ذره خاک را بر میگرفت و به جای دیگر میبرد. سلیمان او را فراخواند و به وی گفت: با این جثه کوچک و بنیه ضعیف اگر عمر نوح و صبر ایوب هم داشته باشی نمیتوانی این تل خاک را از پیش برداری. مور در پاسخ سلیمان میگوید: من بر موری عاشقم و او برگرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است. میکوشم تا آن را برگیرم و به وصال برسم. اگر هم نتوانم، لااقل عمر خویش را در این مسیر گذراندهام و میتوانم بگویم که مدعی دروغ زن نیستم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 3:10 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا دیشب دوستی ازسردلسوزی یاتوجه واهتمام بیشترمن صحیفه ای تاریخی رابرایم فرستاد که همه پندبوداماگزنده ونیش دار،ای کاش میتوانستم متن این یادداشت رااینجامی آوردم..قدری به فکرفرورفتم که این یادداشت راپاسخ دهم یانه؟ نمیدانم چرا ناخودآگاه داستانی درضمیرم شکل گرفت وتداعی شد که درتاریخ پیرنیاخوانده بودم..حیفم آمد این راننویسم.".می گویند:چون سپاهیان کورش لیدیاراغارت نمودند،کورش به پادشاه آنجا کرزوس که اسیروی بود گفت: سپاهیان شهرتوراغارت میکنند وخزانه ی تورامی برند...کرزوس گفت: نه شهرمرا غارت میکنند ونه خزائن مرا می برند،آنچه میکنند بامال ومنال توست...کورش ازاین جواب حکیمانه متنبه شد،زیراواقعا" غارت وهرج ومرج درمملکتش به زیان اوبود،چون خوداو میخواست همه ملک شخصی اوباشد...الخ.."امروزدوست خوب ماتلفنی بزرگوارانه وبنده نوازانه ازمن بخاطرنگارش یادداشتی گزنده معذرت خواهی کرد ...تاسف خوردم چراباید ازروی احساس یاتحریک غضنفرانی مغرض آن کنیم که بعدمتوجه شویم اشتباه است و.... سالانه درکشورماسمیناری چالشی توسط موسسه مطالعات روند بامدیریت جناب آقای دکترعادلی درتهران برگزارمیشود که به موضوعات تخصصی اقتصادی ومطرح کشورودنیامی پردازد وبنوعی الهام ازاجلاس داووس است..امسال هم درچندروزگذشته برگزارشد..ازتوجه واهتمام ایشان وسایرهمکاران محترمشان متشکرم..این تلاشهابخصوص دراین مقطع حساس بسیارحائزاهمیت است ودرخورتقدیر،اینکه بخش غیردولتی اجلاسی بااین عمق وپرباری برگزارمیکند بسیارارزشمنداست... مجلس هفتم شورای اسلامی باهمه ی فرازونشیب هابه پایان رسید واینک مجلس هشتم ساعاتی دیگرباپیام مقام معظم رهبری شروع به کار میکند..باتقدیرازهمه ی تلاشهای نمایندگان محترم این دوره امیدوارم مجلس جدیدبتواند برای رسیدن به آرمانهای بلندنظام قدم های اساسی بردارد..اینکه ترکیب اکثریت اعضای مجلس درجلسه ای غیررسمی اظهارتمایل به دکترعلی لاریجانی کرده اند حاوی تحول ونوآوری است..امیداست این تحول برکات رامشمول آحادموکلین نماید ونقش اساسی مجلس درنظام کشورجدی ترقلمدادشود که مدیریت مجلس دراین جانقشش پررنگ تروحائزاهمیت تراست... بحث های زیاداقتصادی وسیاست های پولی وبانکی هم ازآن مقوله هایی است که این روزهاعملا" دارد روبه بحران میرود..دردهای بخش صنعت وتولید درکشور واصحاب آن ازیک سووسپس ساستهای غیرمتمرکزازسوی دیگرتبعاتی رابه دنبال دارد..امیدوارم که این قضیه باتدبیربه موقع حل وفصل شود..امشب البته خبرجدیدی به من رسید که باحدوث اختلاف ها درهیئت مدیره بانک صنعت ومعدن جناب آقای رضوی ازمدیریت عاملی کناررفت وظاهرا" قراراست جناب آقای پیشروعضوهیئت مدیره فعلی بانک صادرات ایران مدیریت واداره ی این بانک رابرعهده گیرند..نمیدانم این نگرانی هادرسطح کلی فضای حاکم برپولی وبانکی وبطورکلی اقتصاد ماکی رخت خواهدبست؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 4:56 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا "زندگی آنچه راکه میخواستم به من داد،ودرضمن به من فهماند که آن چیزاهمیتی نداشت!"این جمله ژان پل سارترچندروزپیش وقتی صبح ، برای ادای توضیحاتی خدمت بزرگواری میرسیدم حسی عجیب ازفکررادرمن ایجادکرده بود..گذشته ودورنمایی ازآینده..نزدیک جایی بودم که خواهرکوچکم بستری بودوقراربودتاساعتی دیگرمرخص شود..،باپیام کوتاهی ازاوفرصت رامغتنم شمردم وبه دیدارش رفتم دیدنش باشوق وافری که داشت وعجین شدن باپس چهره ای محزون حس همراهی برادرانه ام راتحریک میکرد، ازاین حس فاصله گرفتم تابرای دفاع ازحقیقت محض دچارتزلزلی نشوم..نمیدانم تفضل خدای بزرگ بودیاشانس یا...که این فرصت بزرگ به من داده نشدوخواسته یاناخواسته این امرمیسورنگردید..دوستانی ازمن خواستندسعه ی صدربیشتری داشته باشم منتهامن که باهیچکس دعوایی نداشته وندارم مگرنبایدازخودم هم دفاع کنم ؟ازحقی که حس میکنم درست است به دفاع برخیزم؟من که سخت به راهی که بس درازاست امیددارم والبته منطق واعتدال راکه لازمه ی همیشگی است درکوله بارم مثل همیشه همراه دارم حتی اگرمن اشتباه هم کنم قرارنبوده به داوری وقضاوت بنشینم من فقط ناچاربه بیان حقیقت میشدم وداوربودکه بایدتمیزمیدادسره راازناسره...بهرحال ازعنایت واهتمام همه ی بزرگواران متشکرم..باعلم ویقین به اینکه این داستان ادامه خواهدداشت اززاویه ای دیگرولباسی دیگر...! سه روزاست به روال پیش ازاین، دردهایی پی درپی جسمم راآماج حمله هایی سبک وسنگین قرارمیدادابتدااهمیتی ندادم تاتشدیدشددرساعات مختلف باکمک اطبای حاذق تحت درمان های مختلف قرارگرفتم نتیجه نهایی عصرامروزمشخص شدهمان خستگی مفرط بود واسترس های همیشگی..توجه واهتمام دوستان طبیب بحدی بودکه عملا" احساس بیماربودن رادرمن تقویت میکردتاسلامتی !بسیاری کارهای روزمره ام رامانع شد هیچ ،عزیزی که بسیاربرایم ارزشمنداست این روزها روزتولدش بوده من باهمه ی یادآوری درذهنم بعلت همین حال واحوال ازیادم رفت وسخت ازنقشه ای که کشیده بودم دورماندم..امروزپسرکوچکم دوره ی آمادگی اش راتمام کرده وبه افتخارشان برای اووهم مقطعی هایش جشن گرفته واودرنمایشی هم شرکت کرده بودهم شوق داشت اوراببینم ومن درمراسمشان باشم وهم من..درست درهمین ساعت دردهای جسمی ام تشدیدشدونتوانستم شرکت کنم..درد یکطرف ووقتی دردهارانمی توانستم برای پرهیزازاذیت شدن نزدیکان ودوستانم ودلایل دیگربگویم وآنهاناراحت ازتاخیرهایاحمل بربی توجهی میکردندیکطرف دیگربود..ازهمه ی این دوستان وبخصوص نزدیکانم وپسرکوچکم معتذرم... حال وهوای روحی وچالش های عزیزدیگری هم حدیث خاص خودش را داردکه بس شیواست..همه ی جهدوتلاش خودم راکرده ومیکنم تابه عمق زندگی ودرس هاومقاومتهاوشکست هابرسد تاآینده ای بس روشن وباتدبیرداشته باشند..درغالب اوقات خودم هم دچار دل نگرانی هایی میشوم اماآنچه هدفم هست والاتراست نمیدانم چقدرحرفهاوواکنش هایم رامیتوانند تحلیل درست کنند منتهامیدانم سختی قضایارا،وبعدخواهرکوچکم که سخت این روزهای نقاهت بامسائل ودنیای شیرین وپرتلاطمش به حضورویاهمراهی من محتاج است وعزیزدیگری که بسیارارزشمندومدتی است فرصت اهتمام درست وبایسته به اونداشته ام .واوصبورانه ودلسوزانه وبهارانه به روی من نیاورده است..همه ی این دردهاراباید "حاشیه ی باران"نام نهم..حاشیه هایی که همه ی خوبی های دنیاوحس خوب دیگرخواهی درآن متبادرمیشود.. شب دوستی ازسیاستهای جدیدپولی وبانکی برایم گفت ونگرانی هایی ازتبعات آن،من تخصصی نداشتم منتهانگران شدم..!وقتی می بینم مسئولان ارشدپولی وبانکی کشورهم نگرانند!ودرعمل دچارگستردگی نظرات وتصمیم گیری واحد هستند..نگران ترمیشوم ..دعامیکنم مشکلی دیگردرروندپولی وبانکی وصنعت کشورایجادنشود.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 3:8 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا من که باشم که برآن خاطرعاطرگذرم/لطفهامیکنی ای خاک درت تاج سرم... .....همتم بدرقه راه کن ای طایرقدس/که درازاست ره مقصد ومن نوسفرم.. ساعاتی دیگربازهم باید بنوعی تمیزدهم سره راازناسره!حواشی واکنشی این چندروزه که البته مقداری اش راانتظارداشتم وطبیعی هم بود،منتهاحس آرامش بخشی دارم که بایدادای توضیح دهم وصدالبته خودرابرای عوارض بعدازآن هم آماده کرده ام..تفال به حافظ دراین ساعت آرامشم رابیشترمیکندوتوکلم را...حضورخدای بزرگ درهمه ی ابعادزندگیم رابیشترحس میکنم..ای نسیم سحری بندگی من برسان/که فراموش مکن وقت دعای سحرم...بهرحال تشخیص وترمیم وشایدنهایتا" جراحی یک مفسده این عوارض راهم بایدداشته باشد..! عزیزکوچک امابزرگی ،برای درمانی موردعمل جراحی ای کوچک قرارگرفت،دیشب قدری استرس داشت همراه اضطراب وعملا" به اقتضای سن وسالش حالتی شبه عرفانی!داشت..عمل باموفقیت انجام شد برای دیدنش به بیمارستان رفتم..حال وهوایی محزون داشت..تلاش کردم طبق معمول سربه سرش بگذارم تاازاین حال وهوای محزون بعدازعمل رهایی یابدویافت..بااوکه حرف میزدم ناخودآگاه چشمه ی اندیشه وفکرم جریان وسیال گرفت به مطلبی که عجیب باحال وهوای این روزهای منهم همخوانی داشت..جایی خوانده بودم:"چهره ای دیدم که به هزارچهره درمی آید وچهره ای که همیشه دریک قالب بود!./.چهره ای دیدم که توانستم درون پنهان زشتش رادریابم وچهره ای که چون نقاب رویش رابرداشتم،زیبایی بی نظیردرونش رامشاهده کردم!/چهره ای پیردیدم که چین وچروکش ازپیغام تهی بود وچهره ای صاف که همه چیز برآن نقش بسته بود/من چهره هارامی شناسم،زیراازورای آنچه دیدگانم می بافد به آنان می نگرم تاحقیقتی راکه پشت آنهاست ببینم!..."/حالاچگونه یاداین مطلب افتادم وچه مناسبتی داشت اماواگردارد.!بین تدبیرواحساس وآینده نگری دست وپامیزدم وچهره محزونی درورای ذهنم مرورمیشدو....! دوست صنعتگری رادیدم که باواسطه دوست دیگری برای حل مشکلش باوضع فعلی حس بن بست رسیدن طرحش آمده بودوکمک می طلبید، اگرچه اعتقادی به راهکارراهگشای موردی دراین شرایط ندارم واین قضیه بایدریشه ای حل شود تلاش کردم بخاطرحجم عظیم کارلطمه ای نبیند..امادولت بایدبهرحال تدبیربیشتری برای این کاروبخصوص تولیدکشورکند.. خبرهایی ازبازنشستگی چهره های اخباررسانه ی ملی شنیدم وعملا" هم گویاحالت اجرایی بخودگرفته،مجریان وگویندگانی پیشکسوت که جزیی ازخاطره های همه ی ماشده اند،اولیای امورسیماانشالله که تدبیروتامل بیشتری دراین خصوص اقدام کنند.. آقای دکترپورمحمدی عنصری ارزشمندودردآشنابرای بانکهاوبیمه هابود ایشان درطول خدمت بعنوان معاون اموربانکی وبیمه دروزارت اموراقتصادی ودارایی منشاء تحولات خوبی بود که درچندروزگذشته این مسئولیت راواگذارکردند..متاسف شدم که تجارب گرانبهای مدیریت درکشوراینگونه هدرمیرودامروزشنیدم که ازتجارب ارزشمندایشان درجای دیگری استفاده میشود ودرحرکتی پسندیده بعنوان مشاورعالی رییس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند..به ایشان خسته نباشیدعرض میکنم ودوام تاییداتشان راازخدای بزرگ مسئلت دارم..خدمات ارزشمندش ماندگارخواهدماند.. ودرعین حال شنیدم عملا" باکش وقوس های فراوان حجت الاسلام آقای پورمحمدی وزیرمحترم کشورهم این مسئولیت رابایدبه جناب آقای مهندس هاشمی معاون فعلی عمرانی وزارت کشورواگذارنمایند..این چه صحت داشته باشدچه نداشته باشد برای جناب پورمحمدی توفیق بیشتردرمسئولیتهای مختلف آرزوداریم.. خبرهای خوبی هم برای دوستی شنیدم که باتدبیردرست پلمپ شرکت فعالش رفع شدوقراراست رونددعوی حقوقی ازمجرای قانونی دنبال شود..خوشحال شدم که عزیزانی توجه واهتمام شایسته به تبعات قضایا دارند... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:30 توسط آشنا |
|
|
بنام خدا امروزبعدازسفری پرباربه استان فارس،دیدارمقام معظم رهبری ازآن سامان به پایان میرسد،این سفردستاوردهای بسیارپربرکتی برای مردم خوب وتوسعه استان فارس داشته وخواهدداشت که نمودعینی اش راشاهدخواهیم بود..درحرکتی خوب وپسندیده معاون اول محترم رییس جمهوربه همراه اعضای دولت به استان فارس عزیمت وآنچه که لازمه ی تصویب دولت برای اجرای فرامین ونظرات وانتظارات رهبری دراین سفراست راچهره ی قانونی وروال اداری دادند..درمورد انفجاراخیردرشیرازهم که قبلا" درپستی درموردش نوشته بودم ، باسیکلی امنیتی واطلاعاتی مسببان اصلی قضیه شناسایی وبه چنگال عدالت گرفتارآمدند..ازمتصدیان ومتولیان امورامنیتی کشوردراین خصوص تشکربایسته بایدشودوبه روح شهدای این حادثه نیزدرودمیفرستم.. صبح درهمایشی شرکت کردم باوجودتخصصی بودن همایش ازاینکه متولیان اصلی اموردرآن حضورنداشتند تاسف خوردم که متصدی ای رسمی نبودتاپاسخگوی سئوالات شرکت کنندگان باشد واین امربعضا" موجب ناراحتی شرکت کنندگان بود.وهمایشی تخصصی رابه کارگاهی آموزشی بدل کرده بود،.تاسف ازاین روکه درغالب همایش های هرچندتخصصی متاسفانه بحث های جدی وتخصصی محض مشاهده نمیشود وجزدربعض پانل هابحث جدی نیست.!.درهمایش دیگری هم درجوارآن شرکت کردم که اینجاهم بنظرم بیشترتشریفاتی آمد!..درخلال همایش خواهرکوچکم برایم پیامکهایی فرستادوازدلتنگی های دنیای کوچک اماشیرین وبعضا" تلخش مینوشت..قدری متاثرم کرد..به دلتنگی های دنیای ساده وآبی اش مانوس هستم البته اگرباهمه وجودپذیرای نصایح ناصحینی مشفق باشد.. جوان فرهیخته وخوب وارزشمندی به دیدنم آمد توصیه به یاری دوستی داشت که کارآفرین وموجب نوآوری است قرارشدآنچه درتوانم است وبه مصلحت ،منطقا" کمک کنم..بعدازظهردیدن دوستانی قدیمی رفتم که عملا" دچارمشکلاتی درروندکارشان شده اند،تبعات اخلال درروندکارهایشان بگونه ای شده که برایشان به نحوی ابهام پیش آمده بود که نکندمن بنوعی مانع نتیجه بخشی کارهایشان درمجاری ای بودم!اصل قضیه این بوده که ازجایی درخواستی داشته اندودرخواستشان باروال طبیعی به مرجع اصلی دلالت شده وآنجابدون دلیل ردشده است!بارروانی قضیه درآنها بحدی است که بهترین گزینه این تلقی میشودنکندمن جلوی آنراگرفته ام!قدری ناراحت شدم که آیاواقعا" این برداشت باشخصیت وروحیات من سازگاربوده وهست؟آنهم باکسانی که ازنزدیک ترین دوستان من بوده وهستند؟ناراحت ترشدم ازاینکه دوستان دیگری به هردلیل بااسم دوستی ضربه به آنهامیزنندوتوجه هم ندارند..بااین همه قرارشد من ازمجاری دیگری درحدتوانم کمک کنم.!.ولی مشکل زیرساختی وزیربنایی این مجموعه بقوت خودباقی خواهدماند.که انشاالله باتوان منطقی شان اصلاح شود.. دوست دیگری دارم که مجموعه ا ی صنعتی ای راازدولت خریداری کرده ودرپی توسعه آن است درمورد ملک آنجابامتصدیان دولتی دچارمناقشه ای سردشده بود امروزمطلع شدم که یکباره کاربه محکمه ونیروی انتظامی وامورحقوقی کشیده ودادسراهم برای پیشگیری ازدرگیری احتمالی!کارراراحت کرده وحکم به پلمپ مجموعه داده است!بامن تماس گرفت ونگران بود،پیگیری هاعملا" نتیجه بخش نبود قرارشد که دنبال کنیم ،خواسته اش صرف اجرای قانون بود،باهمه ی پیش بینی هایی که میکردم که کاربه اینجاهاهم بکشداماامیدوارم دوطرف باتدبربیشتری به اختلافات فایق آیند..دراین مواردراه حل حقوقی یک قضیه ،تمسک به امرکیفری نیست که کارراپیچیده ترمیکند... حواشی یک شخصی هم وقت وانرژی مراگرفته،حرکات ورفتارهایی غالبا" مطلع میشوم ویامی بینم که داردابعادی چندگانه بخودمیگیرد نمیدانم نتیجه نهایی چه میشود؟دلم هم برایش سخت می سوزد..چرازمینه هارابه اینجاهااجازه میدهیم برسد که نتوانیم مدیریت کنیم؟نتیجه برخوردقهری است دیگر..دوستی تلفنی هم اطلاع داد حضرت آیت اله هاشمی شاهرودی اجرای حکم قصاص یک جوان راهم که قراربوداجراشودیک ماه به تاخیرانداخته وفرصت دوباره داده اند..یک جوانی است که درنوجوانی درحادثه ای مرتکب قتل شده است..بعض هنرمندان هم بامراجعه به خانواده مقتول خواهان رضایت وگذشت بوده ونامه ای هم برای رییس محترم قوه قضاییه فرستادند..امیدوارم بارعایت جهات شرعی خانواده مقتول هم فرصت دوباره ی زندگی به این جوان نادم بدهند..ازحرکت به موقع حضرت آقای شاهرودی درآخرین دقایق متشکرم عصرخسته ازکاری روزانه وسنگین درراه رسیدن به نیمچه مقصدی دیگر!عزیزارزجمندی را دیدم بااوصحبت کردم وبعض رفتارهاوواکنش هایش برایم تالم آوربود واین خستگی ام راافزون ترکرد،متاسفانه نمیخواهدازتاروپودی که خودش برای خودش ایجادکرده ومنطقی هم جلوه اش میدهدرهایی یابد،وعلیرغم حرکتهای خوب وپسندیده وشجاعانه ای که برای اصلاح وبهبودزندگی اش آغازکرده اماعملا" درحالت سکون است..باایشان خداحافظی کردم..سردردعجیبی برمن مستولی شد وفشارم پایین آمدبهترین راه رساندن خودم به اولین درمانگاه بود..درمان آغازشد..نسخه ی طبیب طبق معمول..خستگی شدیدواسترس..تاشب توقف واستراحت کردم..شب ،خبردارشدم که خودروی عزیزمهربان وبسیارخوبی درب منزلشان پارک بوده وکسی باخودروی خودش به آن زده است!چون تازه هم ماشین خریده بود قطعا" ناراحتی اش افزون ترشده بود بااوتماس گرفتم ،محزون بود..درراه رفتم ماشین رادیدم ودلداری شان هم دادم..روحیه اشان باهمین حرکت کوچک وطبیعی بهم ریخته بود..این بایددرسی هم باشدبرایشان وقتی یک حرکت کوچک چقدرمیتواند دنیای ذهنی کسی رابهم بریزد.،دنیای ذهنی کسی راخواسته یاناخواسته بهم نریزند..این حادثه کوچک شایدهشداری هم دردنیای پیرامونی برایشان باشد!!. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:20 توسط آشنا |
|
|
صفحه نخست تماس بامن آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بقول دوستی.. به یادگاربرای کسی که نه.. برای به یادگارماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم.. تایادم نرود آنچه که بودم...
پیچیده اماساده مثل بارون! چیزی نیست جزدل نوشته های مکتوم من که تلاش میشود بازبان استعاره بیان شود! |
|
RSS
Free Web Counter |